تصویر تصادفی
ياد باد آن روزگاران ياد باد
جزیره را گرفته بودیم. اما تیر اندازی عراقی ها بد جوری اذیت می کرد. اصلا احساس تثبيت و آرامش نمی کردیم . سرِ ظهر بود که آمد. یک کلاشینکف توی دستش بود نشست توی سنگر ، جلوی دید مستقیم عراقی ها. نشانه می گرفت و می زد. یک دفعه برگشت طرفمان، گفت  هر یک تیری که زدن ، دو تا جوابشونو می دین.  همان شد
Advertisement
منوی اصلی
صفحه اصلی
خاطرات جنگ
برنامه زمانبندي هيئت
فايل صوتي سرود گردان
گالری تصاویر
بخش دانلود سایت
لیست شهدای گردان مقداد
زندگی نامه شهدا
وصیتنامه ها
آرشيو مطالب
جستجو در سايت
ارتباط با مدير سايت
درباره ما
محبوب ترین ها
نظرسنجی
چقدر از سايت رضایت دارید؟
  
تعداد بازديدها

نرم افزار ایثار
نرم افزار مدیریت اطلاعات شهدا -ایثار

Home arrow خاطرات جنگ arrow خاطرات
خاطرات
گزینش     چینش     نمایش # 
 تاریخ عنوان بازدید
1387/05/19 ساعت 08:34:03 از یک گردان ، شانزده نفر 940
1387/05/19 ساعت 08:31:59 دیر به دیر می آمد 590
1387/05/15 ساعت 08:46:18 اهل نماز و دعا نبود 651
1387/05/15 ساعت 08:35:23 كريم چهل سانتي 567
1387/05/02 ساعت 08:59:33 با همین یه دست ده دوازده کیلو میوه خریدم 515
1387/05/02 ساعت 08:48:39 مي‌خوام از درس عقب نيفتم 526
1387/05/02 ساعت 08:43:09 اينجا كه ناقصه 460
1387/05/02 ساعت 08:36:12 جزغاله شده بود 524
1387/05/02 ساعت 08:33:25 اي بني صدر! واي به حالت 759
1387/05/01 ساعت 08:16:36 این تا اهواز می رسوندت 455
1387/05/01 ساعت 08:11:22 شربت گرفته بعد پول داده 458
1387/04/31 ساعت 13:43:41 ترکش خمپاره خورده بود 490
1387/04/31 ساعت 13:34:49 بند پوتينم شل شد 545
1387/04/31 ساعت 13:32:31 حزب و این باز ی ها را گذاشت کنار 434
1387/04/31 ساعت 13:29:25 قانونه . اطاعتش ، اطاعت از ولی فقیهه. 426
1387/04/27 ساعت 08:48:59 محل عمليات يك روستا بود 477
1387/04/27 ساعت 08:44:27 به دلم افتاد که باید بیام 517
1387/04/27 ساعت 08:37:29 نرسیده ، می زننش 436
1387/04/25 ساعت 11:17:56 زود سوار کار شد 419
1387/04/25 ساعت 11:15:42 وسط صف نماز جماعت سنی ها 665
1387/04/25 ساعت 11:13:14 كاوه يكدفعه عصباني شد 429
1387/04/24 ساعت 08:27:26 راهشان را کج کردند و رفتند. 430
1387/04/24 ساعت 08:23:30 شاگرد برود معلم بماند!؟ 461
1387/04/24 ساعت 08:04:09 فكر كرديم نقده هم ... 481
1387/04/23 ساعت 08:34:19 تو اگه میترسی ، نیا 459
1387/04/23 ساعت 08:27:50 ازش حساب می بردم 449
1387/04/23 ساعت 08:24:57 فسنجون سیاه 533
1387/04/22 ساعت 08:01:17 شروع می کرد به گریه کردن 433
1387/04/22 ساعت 07:59:14 گفت دعامان کردند 422
1387/04/22 ساعت 07:55:14 آن ها هم برای سرش جایزه گذاشتند 480
1387/04/19 ساعت 09:06:15 این جا هم فرمانده ام. 409
1387/04/19 ساعت 09:01:31 بدجور به او غبطه مي خوردم 469
1387/04/19 ساعت 08:44:42 برای من یعنی شهادت 437
1387/04/18 ساعت 09:34:54 آب رو بخوریم یا برای وضو نگه داریم؟ 469
1387/04/18 ساعت 09:32:23 فهميديم چقدر تشنه بوده 442
1387/04/18 ساعت 09:29:43 اگه فرمانده نیم خیز راه بره 437
1387/04/16 ساعت 08:53:05 عمليات را لو ندهد. 419
1387/04/16 ساعت 08:51:00 بغض كرده بود 434
1387/04/15 ساعت 09:00:04 مهر پدر و فرزند 497
1387/04/15 ساعت 08:49:04 گفتم نه 448
1387/04/15 ساعت 08:45:51 چرا با عز و جز و ناراحتي 424
1387/04/12 ساعت 08:21:42 حاجي بروجردي رفته روي مين 441
1387/04/12 ساعت 08:16:16 دو روزه دارم تمرین می کنم 419
1387/04/12 ساعت 08:07:44 اکثرشان ترکش خورده بودند 453
1387/04/11 ساعت 08:33:53 اونقدر با كاوه می مونم تا شهيد بشم 468
1387/04/11 ساعت 08:30:45 مگه نشناختیش؟ 452
1387/04/11 ساعت 08:28:10 جنازه سه تا پاسدار 573
1387/04/10 ساعت 08:29:22 باید تا هور می رفتم 473
1387/04/10 ساعت 08:23:22 فرمانده زیاد دیدم 504
1387/04/10 ساعت 08:21:17 امام فرمودند 480
 
<< شروع < قبل 1 2 3 بعد > آخر >>
نتایج 1 - 50 از 113

Mambo is Free Software released under the GNU/GPL License.
توسعه یافته توسط تیم مامبولرن
Supported By Offshore Company