تصویر تصادفی
ياد باد آن روزگاران ياد باد
تنها كسي كه با من آمد در هواپيما ها محمودكاوه بود، اسناد و مدارك را جمع آوری مي كرد، مي برد بيرون و با سرعت برمي گشت.احتمال اين كه بني صدر، دستور حمله بدهد زياد بود. يكي دو بار كه رفت و برگشت، چشمش به يك مسلسل افتاد كه وسط يكي از بالگردها بسته بودنش! آن را باز كرد و برد يك جاي دورتر، روي زمين مستقر كرد. من كه رفته بودم توی نخش، از كوره در رفتم و با تندی بهش گفتم: می دونی كه بردن مدارك مهم تر از اسلحه هاست؟ چرا اين كار را كردی؟ با تعجب نگاهم كرد و گفت: شايد هواپيماها بخوان دوباره حمله كنن، بردمش تا اگه حمله كردن ازش استفاده كنيم.بعدها فهميدم بعضي از تجهيزاتي كه از هواپيما خارج كرده بود را با خودش برده بود كردستان، تا بر عليه ضد انقلاب و عراقي ها استفاده كند
Advertisement
منوی اصلی
صفحه اصلی
خاطرات جنگ
برنامه زمانبندي هيئت
فايل صوتي سرود گردان
گالری تصاویر
بخش دانلود سایت
لیست شهدای گردان مقداد
زندگی نامه شهدا
وصیتنامه ها
آرشيو مطالب
جستجو در سايت
ارتباط با مدير سايت
درباره ما
محبوب ترین ها
نظرسنجی
چقدر از سايت رضایت دارید؟
  
تعداد بازديدها

نرم افزار ایثار
نرم افزار مدیریت اطلاعات شهدا -ایثار

سرود گردان
Home arrow صفحه اصلی arrow خاطرات arrow عراقي‌ها نفهمند
عراقي‌ها نفهمند
1387/03/12 ساعت 14:13:30
توي سنگري، ده پانزده متري من بود. داشتيم آتش مي‌ريختيم؛ صدايم زد. رفتم توي سنگرش، ديدم گلوله خورده. با چفيه زخمش را بستم و خبر دادم تا ببرندش عقب. موقع رفتن گفت: اسلحه‌ام اينجاست. تا هوا روشن بشه يه بار از سنگر من تيراندازي كن، يك بار از سنگر خودت كه عراقي‌ها نفهمند سنگر من خالي شده.

Mambo is Free Software released under the GNU/GPL License.
توسعه یافته توسط تیم مامبولرن
Supported By Offshore Company